این فقط یک مسئله اجتماعی نیست؛ یک هزینه اقتصادی است. کشوری که برای تربیت، آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی سرمایهگذاری میکند، اما در مرحله بهرهبرداری از آن سرمایه، بخش مهمی از ظرفیت خود را کنار میگذارد، عملاً بخشی از موتور رشدش را خاموش نگه داشته است. زنان در ایران در دهههای پس از انقلاب، بهویژه در عرصه تحصیلات، جهش قابل توجهی را تجربه کردهاند؛ اما این جهش در بازار کار بازتابی متناسب نداشته است. شکاف میان «توان بالقوه» و «حضور بالفعل» در اقتصاد، اینجا بهروشنی دیده میشود.
اگر بخواهیم صریح باشیم، مسئله فقط نبود فرصت نیست؛ مسئله، ساختارهایی است که فرصت را محدود میکنند. از سازوکارهای استخدامی و ارتقای شغلی گرفته تا دشواری دسترسی به سرمایه، ضعف شبکههای حمایتی، نبود خدمات پشتیبان برای تعادل کار و زندگی، و حتی برخی نگاههای محافظهکارانه در بخشی از بنگاهها و نهادها، مجموعهای از موانع را ساختهاند که نتیجهاش کاهش مشارکت اقتصادی زنان است. در چنین وضعی، هرقدر هم از «توانمندسازی» سخن گفته شود، تا وقتی سازوکارهای اجرایی اصلاح نشوند، خروجی تغییر محسوسی نخواهد کرد.
در بخش کارآفرینی نیز تصویر چندان متفاوت نیست. زنان ایرانی، بهویژه در سالهای اخیر، در حوزههای خدمات، آموزش، صنایع خلاق، تجارت الکترونیک، تولیدات خانگی و کسبوکارهای کوچک حضور پررنگتری یافتهاند. اما این حضور غالباً در سطحی پراکنده و کمپشتوانه باقی مانده است. مشکل اصلی اینجاست که اقتصاد رسمی، هنوز نتوانسته برای این انرژی پراکنده، مسیر رشد و مقیاسپذیری بسازد. وقتی دسترسی به تسهیلات دشوار است، تضمینها سنگیناند، بازارها در اختیار شبکههای بسته باقی میمانند و حمایت نهادی جدی وجود ندارد، کارآفرینی زنان بیش از آنکه به یک جریان اقتصادی پایدار تبدیل شود، در حد تلاشهای فردی باقی میماند.
نکته مهم این است که بحث بر سر «امتیازدهی» به زنان نیست؛ بحث بر سر استفاده عقلانی از منابع انسانی است. اقتصاد، با احساسات اداره نمیشود، با محاسبه اداره میشود. و محاسبه ساده است: هر واحد انسانیِ آموزشدیدهای که امکان ورود مؤثر به تولید، خدمات، نوآوری و مدیریت پیدا نکند، یک فرصت از دسترفته برای رشد است. از این زاویه، مسئله زنان در اقتصاد، نه موضوعی حاشیهای و نه بحثی صرفاً نمادین، بلکه یک پرونده جدی بهرهوری ملی است.
راهحل نیز روشن است، هرچند اجرای آن اراده میخواهد. نخست، باید مشوقهای واقعی برای بنگاههایی تعریف شود که زنان را در سطوح مدیریتی و تخصصی به کار میگیرند. دوم، دسترسی زنان کارآفرین به سرمایه و تسهیلات باید از حالت صوری و بروکراتیک خارج شود. سوم، خدمات پشتیبان مانند مهدکودکهای در دسترس، انعطافپذیری در ساعت کار، و سیاستهای سازگار با زندگی خانوادگی باید به بخشی از استاندارد بازار کار تبدیل شود. چهارم، قوانین و رویههای استخدامی و ارتقای شغلی نیازمند بازنگریاند تا تبعیضهای پنهان، ولو به نام احتیاط یا عرف، بازتولید نشوند. و پنجم، لازم است دولت و نهادهای آماری، تصویری شفاف، سالانه و قابل سنجش از وضعیت مشارکت اقتصادی زنان ارائه دهند؛ زیرا آنچه اندازهگیری نشود، معمولاً جدی گرفته نمیشود.
اقتصاد ایران برای عبور از رکود، تورم و کمرمقی تولید، به هر نیروی مولد نیاز دارد؛ نیرویی که نیمی از آن، سالهاست پشت درهای بازنشده اقتصاد ایستاده است. نادیده گرفتن زنان در اقتصاد، نه یک سهلانگاری کوچک، بلکه نوعی اتلاف سرمایه ملی است. جامعهای که نبوغ را میبیند اما میدان نمیدهد، در عمل با ظرفیتهای خودش معاملهای ناعادلانه میکند. و این، دقیقاً همان جایی است که اقتصاد، هزینه بیتوجهی را با رشد کمتر، بهرهوری پایینتر و فرصتهای ازدسترفته پرداخت میکند.
اگر اقتصاد ایران میخواهد واقعاً پوستاندازی کند، باید از مرحله شعار عبور کند و به مرحله گشودن درها برسد. نه از سر تعارف، نه از سر نمایش؛ بلکه از سر ضرورت. چون وقتی نیمی از نبوغ در بایگانی فراموش میشود، کشور فقط یک گروه را از دست نمیدهد؛ بخشی از آینده خود را از دست میدهد.
- نویسنده : محبوبه جعفری




