شعر: غنچه ای می زند فریاد
شعر: غنچه ای می زند فریاد
شاعر: حمید مُشکی

غنچه ای می زند فریاد
خون می پاشد
از پنجه ی پولاد
‌
خنج می زند سرما
بر صورتکِ باد .
‌
گُل های بسیار
سبز
سپید
سرخ
‌
چشم می گُشایند
به آسمان
‌
کِی فرو می نشیند
باد؟
‌
کی می غلتد
در خون خود
سرما؟
‌
و کی می شوید
پلکهای گِل آلودشان را
باران ؟
‌

‌