غنچه ای می زند فریاد
خون می پاشد
از پنجه ی پولاد
خنج می زند سرما
بر صورتکِ باد .
گُل های بسیار
سبز
سپید
سرخ
چشم می گُشایند
به آسمان
کِی فرو می نشیند
باد؟
کی می غلتد
در خون خود
سرما؟
و کی می شوید
پلکهای گِل آلودشان را
باران ؟




