(نافذ همداني؛ شاعري كه عشق و انديشه را به زبان كلاسيك پيوند زد؛ كسي كه جهان را حیرت‌انگیز می‌دید و حقيقت را فراتر از پندار آدمي می‌جست…)
(نافذ همداني؛ شاعري كه عشق و انديشه را به زبان كلاسيك پيوند زد؛ كسي كه جهان را حیرت‌انگیز می‌دید و حقيقت را فراتر از پندار آدمي می‌جست…)
اسماعیل صفریان متخلص به "نافذ همدانی" در سال 1314 در همدان زاده شد و در شهریور 1372 در تهران چشم از جهان فروبست و در کنار بزرگانی چون مهرداد اوستا، مجتبی مینوی، کیوان سمیعی و محمدحسین مشایخ فریدنی به خاک سپرده و جاودان شد.

 

 

گزارشگر-
او شاعري بود كه حضورش در شعر معاصر، آرام و بی‌هیاهو اما عميق و اثرگذار بود؛ شاعري كه زندگي و شعرش هر دو برمدار انديشه، تأمل و صداقت می‌چرخید.
نافذ در نوجوانی راهی تهران شد و در بازار در حرفه فرش‌فروشی به فعالیت پرداخت. آشنايي عميق او بافرش ايراني، كه از دلِ علاقه و ذوق هنری‌اش برمی‌آمد، باعث شد بارها از سوی موزه فرش ایران مورد مشورت قرار گيرد. بااین‌همه، دل‌مشغولی اصلي او از همان آغاز، ادبيات و شعر فارسي بود. او با جديت به مطالعه آثار فاخر ادب ایران‌زمین پرداخت و به‌طور پيوسته در انجمن‌های ادبي حضور يافت.
از دوستان و هم‌نشینان ادبي نافذ همداني می‌توان به نام‌آوران وادی شعر و ادب، چون مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، محمد گلبن، جواد آذر، نصرت‌الله نوح، کیوان سمیعی، سادات ناصری، محمدرضا حکیمی، قدسی خراسانی، حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و بسیاری دیگر از شاعران و انديشمندان معاصر اشاره کرد.
باآنکه نافذ در انديشه مستقل بود، با دوستاني از طیف‌های فكري گوناگون – و گاه متضاد- ارتباطي عميق و پايدار داشت؛ پيوندي كه نقطه اتكاي آن، عشق مشترك به شعر و ادب پرمايه فارسي بود. او در قالب‌های کلاسیک شعر فارسی ازجمله غزل، قصیده، مثنوی، چهارباره و رباعی طبع‌آزمایی كرد. محتوای شعر نافذ را می‌توان در دو محور اصلي خلاصه كرد:
نخست بیان احساسات و درونیات شاعر در مواجهه با جهان هستی كه بيش از همه در غزليات او جلوه‌گر است؛ و دوم نگاه انتقادی و هشيارانه به شرایط اجتماعی و اوضاع روزگار که در مثنوی‌ها و برخي غزل‌هایش نمود يافته است. در نگاه شاعرانه او جهان هستی سراسر حيرت است و حقيقت، همواره دورتر و دست‌نیافتنی‌تر از پندارها و باورهای ما قرار دارد؛ آن جا كه می‌گوید:”عقل دوراندیش را راهی بدین درگاه نیست”
از دید نافذ، عشق پدیده‌ای يگانه و بی‌بدیل است؛ حادثه‌ای كه زندگی را معنا می‌بخشد و تكرارپذير نيست.
براي پايان اين سخن كوتاه، دو بیت پایانی از شعر “سوزوگداز” را می‌آوریم؛ ابياتي که در آن “عشق” به‌مثابه رخدادي يگانه و بازنگشتني تصوير شده است:
دود شد شمعی به خود پیچید و رفت ماند از پروانه‌ای خاکستری
کی شود زان دود و خاکستر پدید خلوت سوزوگداز دیگری

  • نویسنده : حسن شیرزاد