‘گزارشگر-
نویسنده: اسماعیل زارعزاده
روانشناس، مدرس دانشگاه و پژوهشگر رسانه
____________________________________
مقدمه: عبور از پرترههای ثابت
سالها تصویرِ ذهنی جامعه از یک «روانشناس»، تصویری ثابت، تکبعدی و قابگرفته بر دیوارِ دارالفنونها و کلینیکها بود. در آن نگاه سنتی، «دکتر بودن» یک سرنوشت محتوم و یک هدف نهایی بود؛ قلهای که وقتی فرد آن را فتح میکرد، در آنجا ساکن میشد و تمام هویتش در همان عنوان خلاصه میگشت.
اما امروز، جامعه در حال پوستاندازی است. ما با پدیدهای مواجهیم که در آن، روانشناسِ مدرن دیگر نمیخواهد در آن قابِ طلایی اما محدودِ گذشته حبس شود. او تخصص را نه به عنوان «تمامِ زندگی»، بلکه به عنوان «بخشی کارآمد از زندگی» میبیند. این تغییرِ زاویه دید، سرآغاز تحولاتی عظیم و البته چالشبرانگیز شده است.
تغییر پارادایم: تخصص؛ هویت یا ابزار؟
نکتهی کلیدی در تحلیل جامعهشناختی وضعیت امروز، تغییر جایگاه «تخصص» است.
در پارادایم سنتی، شغل و تخصص، «هویتساز» بود (من دکتر هستم، پس همین کافیست). اما در پارادایم مدرن، تخصص به یک «ابزار» (Instrument) قدرتمند تبدیل شده است.
برای روانشناسِ نسل جدید، مدرک دکترا و دانش تخصصی، ابزاری است برای ارتقای کیفیت زیستن، برای کسب درآمد، برای تأثیرگذاری اجتماعی و برای تعامل با جهان. به همین دلیل است که میبینیم یک روانشناس، همزمان میتواند یک فعال رسانهای، یک ورزشکار حرفهای یا یک کارآفرین باشد. او از «تخصص» استفاده میکند تا زندگی کند، نه اینکه زندگیاش را فدای «تخصص» کند تا فقط یک عنوان را یدک بکشد.
اصطکاک تاریخی: چرا سنت مقاومت میکند؟
این تغییر ماهیت (از هدف به ابزار)، برای بافت سنتی جامعه قابل هضم نیست. جامعه سنتی در برابرِ روانشناسِ چندوجهی مقاومت میکند.
چرا؟ چون سنت به «ثبات» خو گرفته است. در ناخودآگاهِ جامعهی سنتی، پزشکی و روانشناسی مشاغلی مقدس و «تماموقت» هستند. وقتی یک روانشناس را در نقشی دیگر (مثلاً در حال تولید محتوای لایفاستایل) میبیند، احساس میکند آن «وقارِ اسطورهای» ترک برداشته است. این مقاومت، ناشی از ترسِ از دست دادنِ مرجعیت است؛ جامعه میترسد که اگر دکتر «ابزارمند» شود، دیگر آن «حکیمِ دانا» نباشد.
آسیبشناسی: روانشناسی زرد، فرزندِ ناخلفِ این دورانِ گذار
دقیقاً در همین شکافِ میانِ سنت و مدرنیته است که «روانشناسی زرد» فرصت ظهور پیدا میکند.
ماجرا از این قرار است: وقتی تعریفِ مدرن (چندوجهی بودن و ابزارمند بودن) جذاب شد، افرادی که فاقدِ «عمقِ علمی» بودند، تنها «پوسته و فرم» این سبک زندگی را تقلید کردند.
آنها دیدند که مردم دیگر دنبالِ یک استادِ خشک نیستند، بلکه دنبالِ یک «همراهِ مجهز به ابزارِ علم» هستند. پس بدون داشتنِ سوادِ تخصصی، ادایِ روانشناسانِ مدرن را درآوردند. روانشناسی زرد در واقع نتیجهی این است که: ما فرمِ مدرن (ابزار) را پذیرفتیم، اما مکانیزمِ نظارت بر محتوا را بهروزرسانی نکردیم. زردها کسانی هستند که «ابزار» (رسانه/ظاهر) را دارند، اما «دانش» را ندارند.
راهکار چیست؟ (مانیفستِ بازگشت به اصالت)
ما نمیتوانیم به گذشته برگردیم و روانشناس را دوباره در برج عاج حبس کنیم. مدرن شدن و چندوجهی شدن، مسیرِ ناگزیرِ تاریخ است. راهکار در «مدیریتِ هوشمندانه» است:
۱. پذیرشِ نقشِ جدید توسط متخصصان:
جامعهی روانشناسی آکادمیک باید بپذیرد که تبدیل شدنِ تخصص به «ابزار»، به معنای بیارزش شدنِ آن نیست؛ بلکه به معنای کاربردیتر شدنِ آن است. ما باید این ابزار را از دستِ زردها بگیریم. روانشناسِ واقعی باید با همان فرمِ جذاب و چندوجهی وارد میدان شود، اما «محتوای غنی» ارائه دهد.
۲. آموزشِ تمایز به جامعه:
باید به مخاطب یاد داد که: «هر کس میکروفون دارد، روانشناس نیست». باید به مردم بگوییم که چندوجهی بودنِ روانشناس اشکالی ندارد، به شرطی که پشتِ این چهرههای متنوع، یک «مغزِ متخصص» نشسته باشد.
۳. آشتیِ سنت و مدرنیته در اخلاق حرفهای:
ما میتوانیم «فرمِ مدرن» (تخصص به مثابه ابزار) را داشته باشیم، اما «تعهدِ سنتی» (اخلاق و مسئولیت) را حفظ کنیم. این ترکیب، همان حلقهی مفقودهای است که میتواند روانشناسی زرد را به حاشیه براند.
سخن پایانی
روانشناسِ امروز، دیگر یک مجسمهی ساکن در میدانِ شهر نیست؛ او یک شهروندِ پویاست که تخصصش، چراغِ راه و ابزارِ عملِ اوست. این تغییر، نه تقدسزدایی، بلکه «حیاتبخشیِ مجدد» به علم روانشناسی است تا بتواند در رگهای زندگیِ پیچیدهی امروز جریان یابد. تنها باید مراقب باشیم که در این هیاهوی ابزارها، «هدف» اصلی که سلامتِ انسان است، گم نشود.
- نویسنده : اسماعیل زارعزاده
- منبع خبر : گزارشگر




