آژانس خبری گزارشکر

تاریخ : پنج شنبه, ۱ مهر , ۱۴۰۰ 16 صفر 1443 Thursday, 23 September , 2021
1
فریدون امیریان؛

واگویه ای به بهانه اولین سالگرد شاعر خوش قریحه رحمت الله حسن پور

  • کد خبر : 6299
  • 31 تیر 1400 - 15:19
واگویه ای به بهانه اولین سالگرد شاعر خوش قریحه رحمت الله حسن پور
واگویه ای به بهانه اولین سالگرد چهره ماندگار و شاعری خوش قریحه و استادی فرزانه زنده یاد رحمت الله حسن پور همراه با رونمایی از سنگ بنای یادبود شاعرترین پسر شعر سرزمین مادری.

به گزارش سایت گزارشگر از ساری، واگویه ای به بهانه اولین سالگرد چهره ماندگار و شاعری خوش قریحه و استادی فرزانه زنده یاد رحمت الله حسن پور همراه با رونمایی از سنگ بنای یادبود شاعرترین پسر شعر سرزمین مادری.
روزگاری سر شد اما رفتنت باور نشد                         بی حضورت چشمه هم، همتای چشم تر نشد       

رفته ای با خود سر و سامان ما را برده ای          دل صبوری میکند اما غمت کمتر نشد                      

    از مرداد ۹۹ که از قفس تن پرکشید لحظه ها و روزها از پی هم گذشت و عزیزان و مریدانش برای دیدن رویش که نوستالوژی لطافت باران و تبسم و سخاوت بهاران بود مویه کنان با منظومه طالب طالبا گشتند تا نشانی از او بیابند گاهی به شب پناه بردند تا شاید رخ خندانش را در خواب بیابند اما غم خواب را هم به تاراج برده بود  و گاهی نشانش را در آسمان یافتند و نامه ها بر بال کبوتر بستند ولی همه بی جواب ماند و این داغ بی پرگار  بی اندازه به جگرهای  تشنه ،آه و حسرت یک دیدار می اندازد اندوهی که بر دلها قفلی سنگین زد و کلیدش به فغان داد و رنگ رخسار به برگ خزان سپرد.

 سالها و دهه ها طول خواهدخواهد کشید تا ملک سوادکوه به مانند او بزاید کسی که دهه ها پیشوای فرهنگ و ادب این دیار کهن بود شاعر خوش قریحه و سخنوری ادیب که همچون پدران این سرزمین که از دل معادن البرز مرکزی زندگی را به سان رودخانه پر پیچ و خم تالار جاری می ساختند ناب ترین و گرتن بهاترین کلمات را از دریای سخن مادری با نگارگری و تشبیه و استعاره و کنایه و تلمیح استخراج میکرد و در دهه هایی که هنوز جعبه جادویی وارد بسیاری از خانه ها نشده بود خوشه های شعرش حکایت های تمثیلی بکر و داستانهای تعلیمی و موعظه های اخلاقی شیرین و خوش ساختی برای خانواده ها تصویرگری میکرد. شاعری که با نکته سنجی، جزر و مدهای حوادث و مسائل اجتماع را به خوبی می دید و از امتزاج و آمیختگی اصلاحات بکر مادری با فلسفه و عرفان و ادبیات منظومه ای پدید می آورد که صدای مردم بود و هویتی از حرف و درد و رنج مردم داشت که هنرمندانه و با ظرافتی خاص و زیرکانه و هوشمندانه به نقادی موضوعات و رویداد های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی روز جامعه
می پرداخت ، اگرچه متخلص به “تنهای سوادکوهی” بود ولی شجاعانه و عاشقانه صدای مردم بود و به همین دلیل می گفت:

“جغرافیای ناطق این سرزمینم” 

شاعری که صداقت و صمیمیت ،شادمانی و بهجت ،سادگی و شیوایی از طبع سخاوتمند و مهربان اش فرو می چکید. بی تردید سخن گفتن از شخصیت های بزرگ کاری بسیار دشوار می باشد کم چالش ترین آن اینست که قادر به ادای حق مطلب نباشید و بر مظلومیت آن شخصیت بیافزایید ولی از جهت “ما لایدرک کله لا یترک کله” لاجرم” 

آب جیحون را اگر نتوان کشید                               هم به قدر تشنگی باید چشید” 

به همین منظور از گنجینه دانایی و حکمت پادشاه سخن ایران زمین شیخ اجل سعدی شیرازی اثری فوق العاده ای که بسیار حسب حال “تنهای سوادکوهی”بوده و گویی بیت بیت آن برای توصیف احوال و اوصاف ایشان سروده شده را برای کامل کردن حق مطلب استمداد میگیرم:  

بخت باز آید از آن در که یکی چون تو در آید       روی خندان تو دیدن در دولت بگشاید   

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را                                  تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید   

این لطافت که تو داری همه دل ها بفریبد                وین بشاشت که تو داری همه غم ها بزداید     

نیشکربا همه شیرینی اگر لب بگشایی               پیش نطق شکرینت چون نی انگشت بخاید                         تنهای سوادکوهی ،استاد عزیز ،یار دیرین  وقتی در آن یلدای تابستانی برای گذر از یلدای زمستانی به حضرت حافظ تفال زدی این غزل لسان الغیب را هم نوا شدی: 

حجاب چهره جان می شود غبار تنم                        خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم    

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست        روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم    

در آن لحظات بهت زده که کوه را هم یارای صبر نبود با “حزین”   همراه شدم: “

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد”

و این کامنت دردناک خبری همچون پتکی بر دل همه آوار شد و قلب و فکر و روح همه عاشقان و مریدان را فرو ریخت .

با عکس نوشته ای از استاد بابت این رفتن بی هنگام گلایه کردم : 

“شهسوار سخنی ، از چه تو خاموش شدی؟” 

 اما اندکی بعد که هوشیار شدم دیدم که سوادکوه پر شد از نوای تیشه ات ، یک شهر عاشقت شده بود ، شالی های شمال به احترام ات دست افشانی میکردند و کودک و بزرگ با غزلهایت گلبارانت میکردند : 

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند             نای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید  …      

و در آن هنگام تو را در افق بیکران  زنده تر از هر زمان دیدم که با آن لبخند همیشگی  و دلی سراسر از مهرت  هم صدا با شیخ اجل گفتی:

“بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی                 در سینه های مردم عارف مزار ماست”      

تقدیم به یار دیرین و شهسوار ملک سخن شاعر تبری سرا زنده یاد رحمت اله (احمد) حسن پور قادی متخلص به تنهای سوادکوهی به قلم فریدون امیریان 

لینک کوتاه : https://gozareshgar.ir/?p=6299

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.