وطن؛ تجلیگاه وحدت ایرانیان و میعادگاه حماسه، معرفت و ایثار
وطن؛ تجلیگاه وحدت ایرانیان و میعادگاه حماسه، معرفت و ایثار
این حماسه خیره کننده و ماندگار تنها و تنها ریشه در تجلی ساحَت و ساختاری فرهنگی تحت عنوان حب وطن و اتحاد و همدلی بی نظیر ایرانیان برای صیانت از خاک و کیان میهن اسلامی برغم تصور و توطئه های دشمنان داشت.

در روزهای پایانی خرداد ماه امسال، وطن و سرا و آشیانه ما مورد هجوم و دستبرد وحشیانه سفاک ترین رژیم سیاسی نظامی جهان قرار گرفت و با اندوه و حزن؛ به تماشای شهادت فرماندهان سترگ، دانشمندان دانا و برخی از اقشار مردم بزرگ سرزمین خود نشست. این شوک ناگهانی که به زعم تحلیلگران حوزه های سیاسی – اقتصادی و فرهنگی می توانست به سادگی هر ملت و حاکمیتی را در آغاز کار، فلج کند، با تدابیر رهبری معظم انقلاب (مدظله العالی)، شجاعت بی مانند نیروهای مسلح و همدلی و اتحاد تاریخی و اجماع حماسی ملت ایران بر حفظ و حراست از خاک وطن به فتح الفتوحی بزرگ و مانا در تاریخ سیاسی معاصر بدل شد و بنحوی شگفت در تغییر معادلات اثر گذاشت، که در دفتر نوظهور جنگ های کاملا الکترونیک و بهره گیری از مدرن ترین سلاح های روز از جانب دشمن با نقش معجزه آسای ایرانیان دلاور، وفادار و وطن دوست به صفحه ای زرین و درخشان از نقش یک ملت همدل در تعیین صورت بندی و تغییر پایان آن بدل شد.

این حماسه خیره کننده و ماندگار تنها و تنها ریشه در تجلی ساحَت و ساختاری فرهنگی تحت عنوان حب وطن و اتحاد و همدلی بی نظیر ایرانیان برای صیانت از خاک و کیان میهن اسلامی برغم تصور و توطئه های دشمنان داشت.

وطن، واژه‌ای‌ست که در ساده‌ترین شکل، شاید فقط نام یک سرزمین باشد. اما برای ایرانیان، وطن تنها یک مکان نیست؛ وطن، دلی است تپنده در اعماق جان که رویای ملتی بزرگ را در بزنگاه های تاریخی حماسه و فتح، تعبیر می کند.

برای ملتی که همواره در سایه سار والاترین مفاهیم فرهنگی، ادبی، دینی و تاریخی زیست کرده است، وطن؛ عصاره‌ی تاریخ، باغ شکوفه های امید، و ستونِ هویت جمعی است. وطن یعنی جایی که آفتابش بر استخوان‌های ما تابیده، و خاکش با خون عزیزترین فرزندانش آبیاری شده، و در هر وجبش، روایتی از ایستادگی و شکوه نهفته است.

در فرهنگ و ادبیات ایران، وطن همواره بار معنایی والایی داشته‌است. وطن نه تنها دربرگیرنده جغرافیا، بلکه خاطره‌ی زندگی، آوای اذان، طعم نان تنور، خاک مادری، خانه‌ی پدری و عطر درس و مشق و مدرسه و کلاس و معلم و استاد و دانشگاه و خاکستر دلیرانی است که از جان خویش گذشتند تا این خاک بماند و عزتمند در یکی از شگفت ترین فلات جهان، با شرافت، به تنفس حیات بخش خویش استمرار ببخشد.

شاعران ما، وطن را «دل» خطاب کرده‌اند نه «خانه» ی محض. سعدی با آن حکمت متعالی اش چنین می‌سراید:

«همه عالم، تن است و ایران، دل»

و چه بلیغ است این تشبیه؛ چرا که اگر دل از کار بایستد، تمام تن از رمق می‌افتد و تپیدن در کالبد آدمی پایان می یابد. در قالب این نگرش است که گاه گاه در عمیق ترین بحران ها و زخم ها این ملت بزرگ به فتح الفتوحی عظیم دست می یابد و همواره از دل خاکستر خویش، ققنوس وار میلاد عظمت و استواری همیشگی خود را جشن می گیرد. اینگونه است که با همه زخم های ناشی از ظلم بیگانه، قلب ایران همواره گرم و جان‌دار می‌تپد.

فردوسی، اسطوره‌ سرای بزرگ ایران و جهان، وطن را با غرور ملی، با حماسه و با شکوه؛ جاودانه کرده‌است. در شاهنامه، وطن نه‌تنها سرزمینِ فرمانروایی، بلکه سنگر آرش‌هاست؛ جایی که ایستادن برای آن، معنای انسان بودن است. وطن در شاهنامه، مرز میان بیداد و عدالت، تاریکی و فروغ، و فراموشی و شکوه است.

در دوران مشروطه، وطن بیشتر به رنگ خون درآمد؛ تبدیل به فریادی اجتماعی، درد و آهی سیاسی، و ندایی برای آزادی شد. عارف قزوینی در سوگ جان‌باختگان این خاک نوشت:

” از خون جوانان وطن لاله دمیده…

از قامت سروِ قدشان سرو خمیده….”

وطن، یعنی سرزمینی است که حتی مرگ فرزندانش نیز «لاله» می‌رویاند. این شعرها فقط بیت نیستند، سرگذشتند؛ زخم‌هایی هستند که ملتی آن‌ها را با عشق بردوش می کشد.

در ادبیات معاصر، وطن گاهی دیگر سنگ و خاک نیست؛ تبدیل می‌شود به درختی در حیاط، یا نسیمی در کوچه‌ی کودکی و با همین عواطف غلیظ و تابناک در جان و تن هر ایرانی ریشه می دواند.

وطن در کلام سهراب سپهری، نه مرز دارد، نه رنگ و نه پرچم، ولی سراسر روح است. شاید همین درخت، همین خنده‌ی مادر در آستانه‌ی خانه، همان مدرسه‌ی خاکی، وطن باشد.

اما وطن فقط واژه‌یی شاعرانه نیست؛ در باور عامه‌ی مردم، وطن «ناموس» است. خانه‌ی پدری است، خاک نیاکان است و قبله‌ی آمال…

جایی که اجداد ما بر بستر نرم آن خوابیده‌اند و آینده‌ی فرزندانمان در آن کاشته و بارور می‌شود. جایی که حتی اگر خاک شود، بوسیدنش افتخار است.

در آئین ما، دین مبین اسلام، وطن جلوه‌ای از ایمان است. حدیث شریف «حب الوطن من الإیمان»، خاک را از نگاه مومن، عزیز و محترم می‌سازد.