قصه پر غصه زنان شالیکار پاشاکی

پنجشنبه 24 مرداد 1398 بازدید: 152 کد خبر: 16106 [نسخه چاپی]

🔹

#دلنوشته


تاریخ سرگذشت زنان روستای پاشاکی نمادی از استقامت، سر زندگی، خستگی ناپذیری و توانمندی زندگی مجاهدانی است که از سحرگهان تا شامگاهان بدور از هیاهو و زندگی های شهری با استثمارهای ظالمانه بذر محبت کاشته و عشق درو می کردند . زنان روستای پاشاکی در سالهای نه چندان دور به طور غیر سیستماتیک و با قوانین فلج کننده، عرفی و سنتی که بر فضای عمومی روستا حاکم بود بار سنگین کاشت، داشت و برداشت را با پاهای گل آلود، زالو زده و در میان انواع کودهای شیمیایی، سموم علف های هرز، در میان فرزند آوری های بی وقفه و با کمترین امکانات بهداشتی که بیماری های مزمن مفصلی، گودی کمر، آرتروز، رماتیسم حداقل ارمغان آن می باشد بدون برخورداری از مزایای موارد مندرج در قانون جهانی کار با رنج، برنج تولید می کردند. زنان غیرتمند سرزمین خوبم پاشاکی، صبورانه جهت رفع خستگی با دستان گل آلود، عرق پیشانی شان را خشک کرده و در همان حال، با آب میکروبی کنار مزرعه دستان خود را شسته...

عرق پیشانی شان را خشک کرده و در همان حال، با آب میکروبی کنار مزرعه دستان خود را شسته و در روی زمین نمناک و کشنده مزرعه صبحانه، ناهار و عصرانه را میل می نمودند. تاریخ پر فراز و نشیب پاشاکی گواه است که مادران خوب سرزمینم که اینک بسیاری از آنها آسمانی شده و در جوار حق تعالی مسکن گزیده اند در زمان حیاتشان با سمفونی آواز جیرجیرک ها، قورباغه ها، لاک پشت ها، سنجاقک ها و آبدزدک ها و بدون ابزار آلات موسیقی همچون دف، سه تار، تنبک و سرنا و صدا های عاشقانه سر میدادند که نیستان مولانا با همه سوز و گداز عارفانه اش باید به نظاره آن بنشیند. تاریخ پاشاکی، انصاف خود را فراموش نکرده که چگونه مادران تا زانو به گل رفته علی رغم نا مهربانی های روزگار وقتی رهگذاران و مسافران گرفتار و در راه مانده را مشاهده می کردند با لبانی متبسم به استقبال آنها رفته و سفره مهربانی را محبت آمیز بین آنان تقسیم می کردند کاری که برای انجام آن نه تنها دستمزدی نگرفته بودند بلکه سلامتی شان را برای بدست آوردن آن هزینه کرده بودند.
آری مادران سرزمین خوبم از تمام مزایای قانون جهانی کار، مرخصی، اخذ مزایا، پاداش، تفریح، حداقل امکانات رفاهی و حتی از استراحت های زمان قبل و بعد از دوران بارداری بی بهره بوده و می بایست با چشمانی بغض آلود نوزاد نو رسیده را به دوش گرفته و در سخت ترین شرایط بدنی، گل نمناک را شکافته و سافه نازک برنج را در دل سخت زمین نشا کنند.فصل بهار با همه جذابیت هایی که برای مردم ایران داشت ولی برای مادران سرزمینم جز درد و رنج و استرس ارمغان دیگری نداشت. زنانی که از کار مزرعه فارغ نشده می بایست با کمر خمیده و درد های مفصلی و بیماری های قارچی رسیدگی به کار، خانه، دام و طیور، حصیربافی، درآوردن علف های هرز باغات، چیدن برگ سبز چای و به عمل آوردن کرم ابریشم را در دستور کار خود قرار دهند.قصه پر غصه زنان خوب سرزمینم، پاشاکی این بوده که به جای بهره بردن از لذات نعمات خدا دادی، کوه، جنگل، دشت و دریای زیبای شمال پا در گل نهاده و برای کسب روزی حلال با خواندن لالایی سوزناک در گوش سرد زمین، جوانه نابالغ برنج را به گنج تبدیل و به قول معروف محبت بکارند و عشق درو کنند.